امروز یکشنبه ساعت ۱۴:۴۷ تازه از بیمارستان برگشتم طبق حرفها و فرضیات دیروز عصر متخصص بیماریهای عفونی و آزمایشات متعددی که امروز بروی من انجام شد همگی حاکی ازاین بود که امیدی به اومدن دوباره من به این عالم مجهول و کثیف نیست عالمی که عشق را کیلو کیلو به دانه جوی میفروشند درعجبم زمی فروشان کایشان از آنچه میفروشند بهتر چه خواهند خرید اندک مجالیست تا حرفهایی شاید آخر را دراین دنیا بگویم این وبلاگ سال ۸۷ با همین نام ساخته شد ولی به دلایل متعدد و لطف دوستان بیمار حک شد و در آخر باز به صاحبش که خودم باشم بازگشت اگر زمانی دوستانی که در سال ۸۷ به این وبلاگ می آمدند داداش سجاد صمیمی عزیزم مهلا رونالدو(مهلای شیطون) ژوبلیس کماندار(مهرداد خان) پوپک پیپک(سارا خانم) مرغ سه پا(ناهیدخوشخنده) و دیگر دوستانی که گرچه نامشان درذهن بنده نیست ولی یادشان در دلم تا ابد مواج است ،زمانی گذری درین تنگه دل تاریک داداش آرششان کردند میخواهم که اگر کدورتی بوده مرا ببخشند که شاید دیگر دستم از دنیاکوتاه باشد چون بوی رفتن تمام دماغم را گرفته است دوستان ن این وبلاگ ۳ سال پیش با آرزوهای بسیار در زمینه معماری بنا شد و حرفهای بزرگی از آینده من درآن زده شد و همیشه خودم را بر قله خواسته هایم میدیدم اما حیف که این قله خراب شد امشب شبی مابین مرگ و زندگی را تجربه خواهم نمود گرچه این شبها را بسیار تجربه کرده ام و هراسی ندارم کمی هم از تو بگویم عشق نتی من زندگی واقعی من الا زمانی که تورا ملکه یخی میخواندند به این عشق فریب خوردم که آنقدر یخی که آگر بتوانم یخهای زندگیت را آب کنم تنها خودم و خودم در این زندگی وجود خواهم داشت تورا الا نامیدمم ا یعنی من و لا یعنی نیست غیر از من و در کل به این معنی بود جز من کسی نیست! و افسوس آنقدر شیفته ات بودم ودوست داشتم که مرا برای یک بار فقط عزیز خطاب کنی ولی هربار شکست میخوردم ولی عاشقتر میشدم تا دیدم کسان دیگر را عزیزترینم خطاب کرده ای هرچند مجازی ولی درمقابل چشمان من! این مرا شکست له کرد نابود کرد شاید وجود تعصب و غیرت آنهم دراین دنیای بی ارزش یا بقول تو مجازی جام زهری بود که من یکجا سرکشیدم و سلامتی تورا آ رزو کردم. الهه جان رفتی ولی باز برگشتی اما اینبار با دستانی پرتر با کسی برگشتی که تیری خلاص برای من باشد دست مریزا گفته بودم که آرزویم مرگ است مرگ را قبل از رفتنت خواسته بودم برای خودم برای اینکه نبینمت کنار غیر من و انگار به عید فطر نمیرسم ازین حین خوشحالم ازدیگرآرزوهایی که داشتم نصیحتهایم را دیشب گفتمو نیاز نمیدانم باز گویم الا جان من اینبار برای همیشه میروم بقول تو اونقدر بی محابا میروم که اگر مجال برگشتن هم بود شرمنده نرفتن هایم میشوم فقط آخرین خواهشم اینست قبل پاسخ بله سر سفره عقد برای من فاتحه ای بخوان که محتاجم به فاتحه تو بیش از سهیل جان به بله ات خوشبخت بشی عمر من عشق من زندگی من خداحافظ. آرش............................میثم
| Design By : Pichak |


